اینک نمونه ای از رفتارهایی که قرآن آنها را رفتار و یا گفتار ظالمانه و ستمگرانه و در نتیجه خشونت می شناسد، می آوریم:
larr;خشونت های فردی
بارزترین مصداق خشونت های فردی در آیات قرآن قتل نفس است.
ادامه مطلب را از دست ندهيد ...
larr;larr;قتل نفس
انسانی که به ناحق و بدون رواداشت مقررات و هنجارهای اجتماعی و دینی به قتل می رسد مظلوم است و مورد خشونت، پس آنکه جان وی را ستانده است ظالم است و خشونت گر:
<<ولاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلایسرف فی القتل انه کان منصورا؛ [۶۱] کسی که خدا کشتنش را حرام کرده است مکشید؛ مگر به حق، و هر کسی که به ستم کشته می شود به خون خواه او قدرتی داده ایم، ولی در انتقام از حد نگذرد که او پیروزمند است.>>
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، از توصیف قتل نفس به تحریم خداوند (حرم الله) استفاده کرده است که چنین توصیفی اشاره دارد به حرمت قتل نفس در تمامی شرایع پیشین و وحیانی.
larr;larr;قتل هابیل
همین مطلب و نیز تساوی خشونت و ظلم با آنچه درباره داستان فرزندان آدم در قرآن آمده نیز تایید می شود. قرآن در داستان فرزندان آدم از زبان فرزندی که بعدا به قتل رسید ـ هابیل ـ حکایت می کند که او پیش از آنکه به قتل برسد به برادرش ـ قابیل ـ گفت:
<<... ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک انی اخاف الله رب العالمین bull; انی ارید ان تبوء باثمی و اثمک فتکون من اصحاب النار و ذلک جزاء الظالمین؛ [۶۲] [۶۳] من بر تو دست نگشایم که تو را بکشم، من ازخداوند که پروردگار جهانیان است می ترسم bull; می خواهم که هم گناه مرا به گردن بگیری و هم گناه خود را تا از دوزخیان گردی که این است پاداش ستمکاران.>>
در این آیه مبارکه نیز خشونت گری منتهی به قتل، ستمگری و قاتل خشونت گر، ستمکار توصیف شده و کیفریکسان اخروی برای آن دو (قاتل ـ ظالم) پیش بینی شده است.
larr;larr;قتل مرد فرعونی
در داستان حضرت موسی (علیه السّلام) بدان گونه که در سوره قصص آمده است؛ به هنگام منازعه و درگیری یکی از پیروان موسی با فردی از مخالفان وی، موسی به طرفداری از پیرو خویش دخالت کرده و با ضربت مشتی مرد فرعونی را از پا در آورد. اما بی درنگ از این عمل خویش ابزار پشیمانی کرد و ارتکاب قتل را ظلم و ستم بر خویشتن نامید:
<<قال رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی...؛ [۶۴] گفت: ای پروردگار من، من به خود ستم کردم. مرا بیامرز! >> در این مورد نیز خشونتی که به قتل می انجامد با عنوان ظلم توصیف شده و به جای کاربرد صفت قاتل، ظالم گفته شده است و این یعنی تساوی خشونت و ظلم.
larr;larr;خود محدود سازی
گروهی از مسلمانان صدر اسلام به انگیزه خداخواهی، معنویت گرایی و پرهیز از دنیا برخی از خوردنی ها و پوشیدنی های لذیذ و زینتی را بر خود ناروا می شمردند و از تمتع جنسی از همسران شان دوری می کردند، در پی آن، آیه زیر نازل گردید: [۶۵]
<<یا ایها الذین آمنو لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم و لاتعتدوا ان الله لایحب المعتدین؛ [۶۶] ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام نکنید و از حد تجاوز ننمایید، زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد.>> خود محدود سازی در این آیه مبارکه، خشونت بر خویشتن نامیده شده است، زیرا که <<تعدی>> از مفاهیم هم خانواده با ظلم و ستمگری است وعمل ستمگرانه رفتار خشونت گرانه نیز می باشد.
larr;خشونت های خانوادگی
خشونت های خانوادگی از رایج ترین انواع خشونت در جوامع قبیله ای و سنتی پیش از اسلام در شبه جزیره عربستان بوده است؛ با آمدن دین اسلام، مقررات و قوانین ویژه ای در این باره تشریع و پس از تشکیل حکومت نبوی در مدینه و سایر نقاط که در قلمرو حکومت اسلامی قرار گرفت به اجرا درآمد.
larr;larr;خشونت درباره زنان
درآیات ۲۲۶ تا ۲۴۱ سوره بقره بخشی از مقررات و آیین زندگی خانوادگی اسلامی تبیین شده و شماری از سنت های خشن و جاهلی پیش از اسلام درباره زنان (همچون به ارث بردن زنان شوهر مرده، خودداری شوهران از پرداخت مهر و معاش زنان مطلقه در مدت زمان عده، غصب اموال و دارایی آنها، خودداری از طلاق و نگهداشت زنان در قید نکاح و همسری به رغم تنفر و انزجار قلبی از ادامه زناشویی از سوی شوهر و...) مورد نکوهش قرار گرفته و مقررات جدید عاری از این خشونت ها به مثابه جای گزین آن سنت های خشن تشریع گردیده است.
در آیه ۲۳۰ [۶۷] از تضییع حقوق زن مطلقه ای سخن می گوید که شوهرش در آخرین فرصت های سرآمدن عده به زن خود رجوع می کند و طلاق را بر هم می زند؛ نه به این منظور که زندگی با او را از سر گیرد، بلکه به انگیزه رنج و آزار زن و جلوگیری از ازدواج دوباره او با دیگری بارها دست به این اقدام می زند، قرآن چنین کاری را ظلم و ستم می نامد:
<<ولاتمسکوهن ضرارا لتعتدوا و من یفعل ذلک فقد ظلم نفسه...؛ [۶۸] برای آنکه به آنها (زنان مطلقه خود) زیان برسانید یا ستم بکنید، نگاهشان مدارید و هرکس چنین کند بر خویشتن ستم کرده است.>>
larr;larr;خشونت و قانون شکنی
زیاده بر یادکرد جداگانه و یکایک مواردی از خشونت های خانوادگی، قرآن قانون و دستور کلی در این باره بیان می کند، مبنی براینکه قانون شکنی خود خشونت و ظلم است که باید از آن پرهیز کرد:
<<تلک حدود الله و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون؛ [۶۹] اینها حدود (قوانین) الهی است، از آن تجاوز مکنید. آنان که از حدود الهی بگذرند از ستمکاران اند.>>
با توجه به اینکه در این مجموعه از آیات از یک سو دسته ای از رفتارهای نابهنجار که در تمامی تعریف ها از خشونت، کردار خشن به حساب می آیند یاد شده و از دیگر سو ارتکاب این رفتارها و نادیده انگاشتن قوانین جدید و الهی ستم معرفی کرده شده، می شود بدین نتیجه رسید که میان قانون شکنی (تعدی از حدود خداوند) که از مصادیق بارز خشونت می باشد با ظلم و ستم، نسبت این همانی برقرار است. <<و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون>> و این بدان معنی است که در نگاه قرآن، میان دو موضوع و مفهوم خشونت و ستمگری یگانگی ماهوی وجود دارد و شناخت یکی شناخت دیگری و تعریف یکی تعریف دیگری است.
larr;خشونت های اجتماعی
رباخواری، سرقت، استهزا، غیبت و دشنام نمونه های خشونت اجتماعی در قرآن هستند.
larr;larr;رباخواری
رباخواری و بهره افزون گرفتن از بدهکاران که نوعی اجحاف، تضییع حق مالی بدهکار و تباه ساختن تدریجی زندگی اوست در نگرش قرآنی از زشت ترین انواع خشونت به شمار آمده و جنگ با خدا توصیف شده است:
<<یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین bull; فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رءوس اموالکم لاتظلمون و لاتظلمون؛ [۷۰] [۷۱] ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی پیشه کنید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده است رها کنید اگر ایمان دارید bull; و اگر توبه کنید سرمایه های شما از آن شما است (اصل سرمایه بدون سود) نه ستم می کنید و نه ستم بر شما وارد می شود.>>
عمل رباخواری که گویی برای شفاف نمایاندن و ترسیم هر چه گویاتر زشتی و خشونت باری آن به مثابه جنگ با خدا توصیف شده است، عملکرد ظالمانه و ستمگرانه نیز به شمار می آید، چه خداوند فرموده است اگر رباخوار از کرده خود پشیمان گردد و از رباخواری دست بردارد، نه بر او و نه بر ربا دهنده ستم نخواهد شد، مفهوم این بیان این است که در صورت استمرار این برنامه، رباخوار، هم زمان عمل خشونت بار جنگ با خدا را که ستمکاری نیز می باشد مرتکب می گردد. در چنین فرآیندی است که این همانی خشونت و ستمکاری در تعامل اجتماعی اقتصادی افراد وجامعه با یکدیگر صورت می بندد.
larr;larr;سرقت
سرقت و دزدیدن مال دیگری هرگاه با ایجاد رعب، وحشت و ترس و به صورت مسلحانه صورت پذیرد در تعریف های رایج از خشونت می گنجد، اما از زاویه نگره قرآنی و دیانت اسلامی به هر شکلی که انجام شود عنوان خشونت و ستمگری را بر می تابد، در سوره مبارکه مائده پس از یاد کرد کیفر دنیوی راهکار توبه و بازگشت نموده شده است:
<<فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم؛ [۷۲] اما آن کس که پس از ستم کردن، توبه و جبران نماید، خداوند توبه او را می پذیرد، زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.>>
یادکرد صفت ظلم به جای دزدی و نیز ظلم نامیدن سرقت، نشانگر آن است که عمل دزدی در حوزه مفهومی ظلم جای می گیرد و خشونت دزدی، ستمکاری نیز هست.
larr;larr;استهزا
استهزا و به ریشختند گرفتن، طعن و عیب جویی، القاب و صفات و پساوندهای زشت افزودن به اسامی دیگران، که چه بسا از تکبر و خودبرتربینی برمی خیزد و در بیشتر موارد بدون حضور و آگاهی طرف مقابل صورت می گیرد، از آن سبب که اقدام علیه کرامت، حیثیت و عرض انسان ها بوده و موجب لطمات روحی و ویرانگری های روانی فرد می گردد، خشونت است و انجام دهندگان این دست گفتارها ظالمان خشونت گرایند:
<<یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لانساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لاتلمزوا انفسکم و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون؛ [۷۳] ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز نهاده شود و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند.>>
larr;larr;غیبت
در آیه بعدی گونه دیگری از خشونت گفتاری، غیبت کردن، یاد شده و برای تردیدزدایی و آشکارساختن هویت واقعی و خشن غیبت آن را به سبعیت، درندگی و خوردن گوشت انسان مرده همانند کرده است. همانند ساختن غیبت و خشونت گفتاری به دریدن تن و جسم انسان مرده، جز برای این نیست که زشتی، چندش آور بودن و خشونت هرچه بیشتر چنان عملی را به تصویر بکشد؛ چه طبع هر انسانی از دریدن و خوردن گوشت انسان مرده انزجار و نفرت دارد:
<<...ولایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه...؛ [۷۴] و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! به یقین همه شما از این امر کراهت دارید.>>
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) سیمای ملکوتی و معنوی (واقعی) خشونت های گفتاری پیش گفته، بدین گونه ترسیم شده است:
<<آن گاه که مرا به معراج بردند به مردمانی گذشتم که چنگال هایی مسین داشتند و با آن چهره ها و سینه هاشان را چاک می زدند، از جبرئیل پرسیدم: اینها کیانند؟ گفت: اینها کسانی هستند که گوشت مردم را می خوردند و آبرو و حیثیت مردم را خدشه دار می ساختند>>. [۷۵]
قرطبی در تفسیر خود با الهام از نصوص قرآنی و روایی مربوط به این موضوع می نویسد:
<<هر کس مسلمانی را سرزنش و یا عیب جویی کند و یا عرض و کرامت او را خدشه دار سازد، چنان است که گوشت او را زنده زنده بخورد و هر کس دیگری را غیبت کند، چنان است که گوشت مرده او را بخورد>>. [۷۶]
فخررازی در تفسیر آیه مبارکه می نویسد:
<<این تشبیه اشاره دارد به اینکه آبروی انسان، همچون خوردن گوشت اوست و این از نوع قیاس به ظاهر است، بدین معنی که منزلت عرض آدمی از گوشت او بالاتر است، پس اگر انسان خردمند خوردن گوشت کسی را نمی پسندد، فروریختن آبرو و حیثیت او را به طریق اولی نمی پسندد>>. [۷۷]
larr;larr;دشنام
دشنام دادن، به کاربردن واژگان رکیک و نیش دار، نمونه های دیگری از خشونت های گفتاری است که جز در هنگامی که شخص مورد خشونت قرار می گیرد، روا نیست:
<<لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما bull; ان تبدوا خیرا او تخفوه او تعفوا عن سوء فان الله کان عفوا قدیرا؛ [۷۸] [۷۹] خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدی های دیگران را اظهار کند؛ مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است bull; اگر نیکی ها را آشکار یا پنهان سازید و از بدی ها گذشت نمایید، خداوند آمرزنده و تواناست.>>
روابودن مقابله به مثل در برابر خشونت، تنها گزینه نیست، بلکه گزینه برتر، چنان که فراز پایانی آیه دوم بدان اشاره دارد، عفو و گذشت است؛ آرایه ای که خدای انسان نیز بدان آراسته است.
larr;خشونت های حکومتی
سیاست اصلی حکومت فرعون در استبداد، استکبار و سلب آزادی های سیاسی اجتماعی، حقوق شهروندی و نادیده انگاشتن حقوق انسانی و مقررات الهی در قرآن به روشنی ذکر شده و از مصادیق آشکار خشونت های حکومتی محسوب می گردد.
larr;larr;استبداد و استکبار
حکومت فرعون از جمله حاکمیت های استبدادی و فاشیستی است که در سوره ها و آیات بسیار قرآن و به مناسبت های مختلف از آن سخن به میان آمده است؛ از جمله در سوره مبارکه قصص که در آیات نخستین آن، شیوه حکومت فرعونی چنین توصیف شده است:
<<ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم یذبح ابنائهم و یستحیی نسائهم انه کان من المفسدین؛ [۸۰] فرعون در آن سرزمین برتری جست و مردمش را فرقه فرقه ساخت. فرقه ای را زبون می داشت و پسران شان را می کشت و زنان شان را زنده می گذاشت؛ که او از تبهکاران بود.>>
در آیه ۲۱ همین سوره به نقل از موسی (علیه السّلام) چنین شیوه حکومتی و عملکرد خشن و مستبدانه را ظلم و ستم، و فرعون و دستگاه وی را ستمکاران (خشونت گران) معرفی می کند:
<<فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین؛ [۸۱]
ترسان و نگران از شهر بیرون شد، گفت: ای پروردگار من، مرا از ستمکاران رهایی بخش! >>
چنان که بار دیگر درهمین سوره به حکایت از حضرت شعیب (علیه السّلام) حکومت فرعونی و شیوه جبارانه و خشن او را ستمکاری و دستگاه او را ستمکاران می نامد:
<<قال لاتخف نجوت من القوم الظالمین؛ [۸۲] گفت: مترس، که از مردم ستمکار نجات یافته ای.>>
در آیات ۳۸ تا ۴۰ [۸۳] [۸۴] [۸۵] همین سوره، داعیه خداوندگاری فرعون بر رعیت و مردم، استبداد، استکبار و ستمکاری وی یاد شده و فرورفتن فرعون با خیل و حشم و لشکریانش در اعماق رود نیل ، نمونه ای از پایان شوم و عبرت آموز تمامی حاکمیت های خشونت گر و خودکامه دانسته شده است:
<<و قال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیری... و استکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحق... فاخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین؛ [۸۶] [۸۷] [۸۸] فرعون گفت: ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم ... و سرانجام فرعون و لشکریانش به ناحق در زمین استکبار کردند... ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود.>>
larr;larr;سلب حقوق و آواره گی
چنان که در سوره انفال، حکومت فرعون و حاکمیت های همانند آن را که تبعیض، سلب آزادی های سیاسی اجتماعی، حقوق شهروندی و نادیده انگاشتن حقوق انسانی، حقوق و مقررات الهی، شیوه و سیاست اصلی حکومت آنان بوده است و با مردم چونان بندگان و بردگان رفتار کرده و از هیچ گونه برخورد خشن و غیرانسانی چون نسل کشی و برده گیری ابا نمی ورزیده اند، در یک قاعده و حکم کلی، حکومت های جور و ستمکار معرفی می کند:
<<کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بآیات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا آل فرعون و کل کانوا ظالمین؛ [۸۹]
شبیه آل فرعون و کسانی که پیش از آنها بودند، آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، ما هم به علت گناهان شان آنها را هلاک کردیم و خاندان فرعون را غرق کردیم و همه آنها ظالم و ستمگر بودند.>>
آواره کردن گروهی مردمان یک سرزمین از زادبوم و سرزمین آبایی و اجدادی شان، چه به وسیله حکومت ها و چه گروه های قومی، زبانی، مذهبی دیگر، بی گمان رفتار خشونت آمیز به شمار می رود. قرآن کریم این شیوه رفتاری را که از جمله نسبت به مسلمانان صدر اسلام (مهاجرین) روا رفته بود، عمل ستمکارانه می نامد، حال آنکه مقاومت و مبارزه تا سر حد کشته شدن و یا کشتن آواره کنندگان را نه تنها خشونت و ستمکاری که رفتار روا می شناسد.
برچسب:
نویسنده: نیکان جعفری